ادبیاتپیشنهادی سردبیرزندگینامه

صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز

صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز کتابی که باید دوباره خواند

833681_951-906365791 صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز

در ژانویه ۱۹۷۴ گروهی از چریک های ام نوزده یا نهضت نوزدهم آوریل اسلحه به دست و در روز روشن وارد موزه ملی بوگوتا ، پایتخت کلمبیا شدند و شمشیر سیمون بولیوار قهرمان ملی کلمبیا را که در آنجا نگهداری می‌شد ، ربودند.

چریک های ام نوزده با این حرکت نمادین در عین حال که در صدد بودند قدرت خود را به دولت نشان دهند می‌خواستند بگویند که اقدامات آنها ملازم اقداماتی است که سیمون بولیوار برای آزادی سرزمین کلمبیا به انجام رسانده است. چریک های نهضت نوزدهم آوریل در نامه ای که از خود در موزه به جا نهادند از جمله نوشته بودند:

“ما از آزادی برخوردار نیستیم در این سرزمین هیچکس آزادی ندارد. ما مردم آمریکای لاتین در گرسنگی به سر می‌بریم بی عدالتی ما را به این روز انداخته…. زنجیرهایی که روزی اسپانیایی‌ها بر دست و پای ما بسته بودند و بولیوار آنها را پاره کرد اکنون بار دیگر به ضرب دلارهای آمریکا بر دست و پای ما بسته شده است به این دلایل جنگ بولیوار ادامه دارد بولیوار نمرده است. شمشیر او که تاکنون درون موزه خاک می‌خورد ، اکنون صیقل پیدا کرده و در دستان ما قرار دارد “

گارسیا مارکز از سرزمین خشن کلمبیا برخواسته است. تولد او با اعتصاب مشهور کشتزار های موز همراه بود. گفته شده است که در آن اعتصاب ، که به سال ۱۹۲۸ روی داد و از رخدادهای با اهمیت تاریخ کلمبیا است نزدیک به ۳۰۰۰ نفر کشته شدند. شرکت یونایتد فروت ، که انحصار کشتزار های موز را در اختیار داشت در ابتدای قرن بیستم همراه خود رفاه را به نواحی اطراف سانتا مارتا و آرکاتاکا در شمال کلمبیا به ارمغان آورد و تا حدودی به اقتصاد محلی یاری رساند.
اعضای شرکت که همه آمریکایی بودند در ابتدای ورود به کلمبیا زمین‌هایی را به خود اختصاص دادند و در آنها مجتمع های ساختمانی ، مدرسه ، استخر ، زمین بازی و مراکز زندگی اجتماعی دیگر به وجود آوردند و دور آنها حصار کشیدند اعضای شرکت یونایتد فروت حتی برای خود راه آهن کشیدند و روش آبیاری اختصاصی ابداع کردند در مقابل کارگران محلی در ازای کاری که به انجام می‌رساندند کاغذهای دریافت می‌کردند که با آنها می توانستند از فروشگاه های شرکت کالاهای ضروری خود را خریداری کنند.
این کالاها را کشتی های اختصاصی شرکت پس از خالی کردن بارهای خود که جعبه های مذکور با خود به کلمبیا می آوردند تا خالی برنگشته باشند. شرکت یونایتد فروت برای فرار از اعمال قوانین کار کلمبیا کارگران را به صورت قراردادی استخدام می کرد ، هنگامی که اعتصاب کشتزارهای موز آغاز شد شرکت ادعا کرد که در فهرست حقوق بگیران خود نام هیچ کارگری دیده نمی‌شود و اصولا کارگر ندارد مسئولان شرکت کارت های استخدامی کارگران را سوزانده بودند تا آنها هیچ ادعایی نداشته باشند.

24963931374902283 صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز

گارسیا مارکز در رمان صد سال تنهایی مشهورترین اثر خود این موضوع را آورده است. سخنگوی شرکت موز در جایی از رمان می گوید که چون کارگران موقتی استخدام شده‌اند بنابراین شرکت کسی به اسم کارگر ندارد و دادگاهی که کارگران برای احقاق حقوق خود بدان روی آوردند حکمی صادر کرد مبنی بر اینکه در محدوده کار آنها اصولا کارگر وجود خارجی ندارد این ادعای باورنکردنی را که کارگر وجود خارجی ندارد گارسیا مارکز از خود ابداع نکرده است بلکه این حکمی بود که مقامات قضایی کلمبیا به نفع شرکت یونایتد فروت صادر کردند شمار کسانی که در دوران کودکی گارسیا مارکز برایش تعریف کرده اند که در جریان قتل عام کارگران کشته شده اند ضد و نقیض است برخی همسایگان او گفتند که در اعتصاب کارگران کسی کشته نشد در حالی که دیگران ادعا کردند که در میان کشته شدگان دست‌کم یکی از بستگان آنها – برادر یا عموی – وجود داشته و هنوز در مرگش عزادارند.
ژنرال کورتس وارگاس که از جانب حکومت محافظه کار برای خواباندن شورش و اعتصاب به محل اعزام شد گزارش کرده که در جریان قتل عام تنها نه نفر کشته شده‌اند و دیگران در کشمکش هایی که بعدها درگرفته به قتل رسیدند.
در رمان صد سال تنهایی شمار کسانی که به فرمان ژنرال کورتس کشته می شوند از اندازه بیرون است و شامل زنان و کودکان نیز می‌شود اغراق گارسیا مارکز در این مورد از خاطرات دوران کودکی او مایه می‌گیرد یکی از این خاطرات مشاهده قطار بسیار طویلی است که انباشته از موز است که کشتزار ها را ترک می کندگارسیا مارکز در جایی گفته است احتمال داشت واگن‌های قطار انباشته از سه هزار مرده باشد که آنها را برای ریختن به دریا بار کرده است

 

گارسیا مارکز با انتشار صد سال تنهایی رئالیسم جادویی را که ترکیب خیال و واقعیت است به خوانندگان رمان معرفی کرد رئالیسم جادویی گارسیا مارکز که در آن طبیعت دلیل و منطق را به کنار می افکند پیوسته در خدمت جهان‌بینی انسانی نویسنده قرار دارد.

صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز ابتدا در ۱۹۶۷ و در آرژانتین منتشر شد و تمامی ۸ هزار نسخه چاپ اول آن در بوئنوس آیرس و در کیوسک‌های روزنامه‌فروشی متروی آنجا ظرف یک هفته به فروش رسید.
چیزی نگذشت که خوانندگان کتاب در سراسر آمریکای لاتین برای خرید آنان به کیوسک‌های روزنامه‌فروشی و کتاب فروش ها هجوم بردند.

صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز ترجمه کتاب به زبان‌های بیگانه از مرز ۳۵ گذشت در آمریکا تنها شرکت انتشاراتی ایون یک میلیون نسخه از ترجمه آن را در ظرف مدت کوتاهی به فروش رساند در روسیه نیز یک میلیون نسخه اول رمان در اندک زمانی به فروش رسید.
برای گارسیا مارکز تعریف کردند که در مسکو زن میانسالی کتاب صد سال تنهایی را از ابتدا تا انتها کلمه به کلمه رو نویسی کرده تا مطمئن شود که رمان را خوانده است.
در شهر مکزیکو همین که خبر اعطای جایزه نوبل ادبیات به گارسیا مارکز پخش شد تمامی دانش آموزان یک دبیرستان جلو خانه او در محل ال پدرگال جمع شدند و با خواندن سرود دسته جمعی به او تبریک گفتند
بعد از ظهر همان روز که گارسیا مارکز از پاسخ به تلفن های بیشمار دوستان و آشنایان به تنگ آمده بود بی ام وی خود را سوار شد و بیرون رفت در خیابان ها بسیاری از مکزیکی ها با زدن بوق و روشن کردن چراغ به او تبریک گفتند یک جا که ماشینش نقص پیدا کرده بود و با استارت های پیاپی روشن نمی شد یک نفر سرش را از اتومبیل اش بیرون آورد و با صدای بلند گفت ” آهای گاپو تنها کاری که از شما برمی آید اینه که جایزه نوبل بگیری “
کارلوس فوئنتس نویسنده نام آور مکزیکی در خاطرات خود جایی نوشته است که روزی آشپزم را دیدم که سرگرم خواندن کتابی است و لحظه ای از آن غافل نیست و وقتی از او پرسیدم حالا این کتابی که میخوانی چیه در جواب گفت: “صد سال تنهایی”
چنانچه گارسیا مارکز از نبوغی برخوردار نبود و آثار ارزشمند و ماندگاری همچون صد سال تنهایی ، گزارش یک مرگ ، عشق سالهای وبا و خزان پدرسالار ارائه نکرده بود با خود می گفتیم گزارش‌هایی که از آنها یاد کردیم و از علاقه قلبی انسان‌ها نسبت به گارسیا مارکز حکایت می کند ، جز شایعه‌هایی بی اساس چیزی نیست در حالی که واقعیت آن است که گارسیا مارکز تا حد بسیار زیادی از جایگاه خود به عنوان نویسنده فراتر رفته و به صورت پدیده مردمی درآمده ، پدیده ای که آثارش نه تنها تحسین و احترام بلکه محبت و صمیمیت همه را برانگیخت.
اهدای جایزه نوبل ادبیات به گارسیا مارکز تایید رسمی بر بسیاری از نکته هاست که از جمله می‌توان به اقبال خوانندگان آثار او و بخصوص انسان دوستی تمام عیار او اشاره کرد
که معیار اساسی میراث جایزه آلفرد نوبل شمرده می شود. معمولا اطلاعیه های اهدا کنندگان جوایز چندان در خور اعتنا نیست اما، در این مورد، گردانندگان جایزه نوبل ادبیات با برشمردن جنبه های خاص شخصیت و نویسندگی گارسیا مارکز، همچون گستره ادبی وسیع او ؛ به کارگیری خلاقانه خیال در آثار او؛ گرایش او به چپ در سیاست؛ شهرت بیش از اندازه او؛ و مهم تر از همه، بزرگی نبوغ آمیز و انکارناپذیر او، به اهمیت او در میان سایر برندگان اذعان داشتند.

در کشور کلمبیا، زادگاه گابریل گارسیا مارکز، تمامی مردم از پرستارها، فروشنده ها، کارگرها، بانکدارها، صنعتکارها، کارمندها گرفته تا دیگران گارسیا مارکز را می شناسند و دست کم رمان صد سال تنهایی او را خوانده اند و با نام خودمانی «گابو» یا «گابیتو از او یاد می کنند. نام ماکوندو نیز، که ماجرای رمان صد سال تنهایی در آن می گذرد بر در و دیوار شهرهای کلمبیا دیده می شود: داروخانه ماکوندو، ساختمان ماکوندو، و حتی هتل ماکوندو. در دهه ۱۹۷۰ که در تمامی کشورهای اسپانیایی زبان صحبت از رمان صد سال تنهایی بود، گارسیا مارکز به یاد می آورد که در سفری به کوبا با عده ای از روستاییان آن جا گرم صحبت می شود و آنها از شغل او می پرسند، گارسیا مارکز پاسخ می دهد که نویسنده ام و صد سال تنهایی را نوشته ام، آن وقت آنها همه یک صدا می گویند: «ماکوندو!»
ماکوندو که در روی هیچ نقشه ای به چشم نمی خورد و گارسیا مارکز خود آن را خلق کرده است، شهرک گرمسیری کوچکی است که یک سویش باتلاقی است و در سوی دیگرش رشته کوهی به چشم می خرد در فاصله سال های ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۸، یعنی دوران موز، شکارچیان
ثروت بدان روی آوردند. هنگامی که شرکت موز آنجا را ترک گفت فراوانی نیز از آن رخت بر بست. در ماکوند و کسی آسوده سر بر بالش نمی گذارد، محیطی آکنده از بی اطمینانی و بدگمانی به خشونت آن دامن می زند. ماکوندو بجز صد سال تنهایی مکان بسیاری از داستان های گارسيا مارکز نیز هست.
در صد سال تنهایی، که سرگذشت چندین نسل از خانواده بوئندیا گزارش می شود، مرز میان واقعیت و خیال از بین می رود و توانایی و اطمینان ما در تمایز میان این دو کاهش می یابد. صد سال تنهایی در واقع استعاره شرایط زندگی آدمی است، نمایش جبر فولادینی است که بر زندگی آدم ها حکومت می کند. تنهایی، خشونت و نفرینی که در سایه آن خانواده بوئندیا در رنجند، همه و همه بینش تراژدی گونه گارسیا مارکز را تصویر می کنند.
آنچه در خصوص این رمان در خور اهمیت است آن است که نویسنده آن در زمینه مسائل سیاسی از تمایلات چپ گرایانه برخوردار است اما، در عین حال، با تخیلات خيالبافانه خود، که ریشه در فولكلور
کارائیب و شگردهای غربی دارد، اصول کهنه رئالیسم را نادیده میگیرد و به یاری جادوی کلام، آن را به کناری می افکند و رویدادهایی غریب را همچون کشیشی که از زمین بلند می شود؛ گل های زردی که به صورت باران بر زمین می بارد؛ با كره زیبایی که به آسمان پرواز می کند؛ و قتل عامی که مقامات حکومتی یک شبه از حافظه می دانند، همه به آسانی تمام در نظر مجسم می کند.
در میان انواع خیالاتی که در صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز و سایر آثار نقش برجسته دارند می توان به اغراق های آمیخته با هنر او اشاره کرد، همچون بارانی که در ماکوندو کمابیش پنج سال به طول می انجامد یا خودکامه ای که در خزان
پدرسالار دو قرن زندگی می کند. آن گونه که گارسیا مارکز می بیند عدم توازن همچنین بخشی از واقعیت را در آمریکای لاتین تشکیل می دهد و مثلا رودخانه ها آن قدر پهناورند که ساحل مقابل آنها با چشم دیده نمی شود یا طوفان ها با آن قدرت ویرانگر شان در هیچ جای جهان نظیر ندارند. و برای نشان دادن این عدم توازن، تخیل گارسیا مارکز ناگزیر به اغراق بیش تر متوسل می شود، تاریخ را همچون داستانی طولانی باز میگوید، و پدرسالاری ۱۰۷ تا ۲۳۲ ساله را برابر دیدگان ما می گذارد که خود صورت تکثیر یافته خودکامه هایی همچون خوان وینسنته گومس، رافائل لئونیداس تروخیو و خانواده سوموزای حقیقی است.
صد سال تنهایی در عین حال رمانی درباره سیاست است و به مسائلی چون جنگ های داخلی، اعتصاب ها و سرکوب های نظامی می پردازد مسائلی که به یاري تخیل مردی آفرینش دوباره می یابند که یکی از نویسندگان بزرگ سیاسی شناخته شده است. گارسیا مارکز، در واقع، با بینش غیر معمول خود اعماق زوایای قدرت را می کاود، گویی می خواهد بدین پرسش روزمره مردم آمریکای لاتین پاسخ گوید که «چه کسی صاحب قدرت است؟
گارسیا مارکز هر چند روشنفکر چپگراست اما هیچ گاه به حزبی نپیوسته است. خودش گفته است: «من به اجبار دنبال سیاست رفته ام. چنانچه اهل آمریکای لاتین نبودم هرگز گرد سیاست نمیگشتم. اما وقتی روشنفکری با مسائلی چون ناپدید شدن افراد، فقر و جهل رو به رو باشد ناگزیر به سیاست روی می آورد.»
در سال ۱۹۷۱ که فیدل کاسترو إبر تو پادیا، شاعر معروف کوبایی، را به زندان انداخت، گارسیا مارکز همچون دیگر نویسندگان آمریکای لاتین نگران شد اما برخلاف آنها که رابطه خود را با کوبا قطع کردند کار فیدل
کاسترو را صرفا اشتباه، خواند و قول داد «از درون» با چنین سیاهکاری هایی مبارزه کند. گارسیا مارکز در عین حال به این نتیجه رسید که روشنفکران تنها هنگامی به فیدل کاسترو و انقلاب او پشت می کنند که دشواری هایی برای روشنفکران کوبا به وجود می آید و گفت: «این قهر کردنها حاصل ناپختگی سیاسی است.»
گارسیا مارکز در سال ۱۹۷۴ مجله ای را در بوگوتا، پایتخت کلمبیا، به نام آلترناتیوا تأسیس کرد و خود مقالاتی را در آن به چاپ رساند. در این مجله، او از جمله مقالاتی درباره آزادی کشور آنگولا و آخرین روزهای سالوادور آلنده، رئیس جمهور شیلی، که در کودتای نظامی سال ۱۹۷۳ کشته شد به چاپ رساند. این مجله در سال ۱۹۸۰ به دنبال انفجار بمبی در دفتر آن تعطیل شد. در اوایل دهه ۱۹۸۰ گارسیا مارکز از دولت مکزیک درخواست پناهندگی سیاسی کرد چون چریکهای ام نوزده در جایی ادعا کرده بودند که گارسیا مارکز به آنها کمک مالی می رساند و حکومت کلمبیا نیز نام او را در فهرست کسانی به ثبت رساند که باید دستگیر شوند.

 صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز  تنها به سیاست نمی پردازد، درونمایه های جدی رمان او در فضایی از خیالپردازی، رویدادهای جادویی و معجزه آسا و شوخ طبعی های شیطنت آمیز پنهان است. او در جایی می گوید:

«من تنها در برابر واقعیت های سیاسی و اجتماعی کشورم متعهد نیستم بلکه خود را به تمامی واقعیت های جهان متعهد می بینم.»

این نوشته بزودی تکمیل میشود…

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن